در حالیکه شرکت مادر سریال «Dexter» بهتدریج به پوستهای از گذشتهی خودش تبدیل شده، این فرانچایز هم با سومین اسپینآف خودش یعنی «Dexter: Resurrection» نشون میده که چطور بعضی چیزا بهتره همونطور که هستن بمونن — مرده.
Showtime که یه زمانی رقیب جدی HBO بود، حالا بیشتر به زیرشاخهای از یه سرویس استریمینگ تبدیل شده، اونم در حالیکه شرکت Paramount Global داره برای فروشش به دولت ترامپ لابی میکنه. در همین حال، «دکستر» نزدیک به بیستمین سالگردشه و بازم برگشته سر صحنه، این بار در قالب یه سریال جدید که قهرمان ضدقهرمان داستان رو دوباره از مرگ به زندگی برمیگردونه. موقعیتی که هم خندهداره، هم ناراحتکننده — دقیقاً همون حسایی که «Dexter» تو دوران اوجش بهمون میداد.
دکستر برگشت… ولی آیا باید برمیگشت؟
اولین دنبالهی رسمی این فرنچایز، «Dexter: New Blood»، سعی کرده بود برخلاف جریان بیشتر ریوایوالها، داستان رو واقعاً تموم کنه؛ دکستر توسط پسر نوجوون خودش، هریسون (Jack Alcott)، کشته میشه و یه چرخهی خشونت خانوادگی رو هم میشکنه و هم تکرار میکنه. ولی فقط سه سال بعد، پیشدرآمد بیاثر «Original Sin» رسید که نهتنها تمام ارزشهای New Blood رو خنثی کرد، بلکه نشون داد دکستر زندهاس — اونم در قالب یه فلشبک وسط عمل جراحی! این سریال با وجود فقر خلاقیت، اونقدر موفق بود که فصل دوم هم براش تمدید شد.
حالا توی «Resurrection»، دکستر به نیویورک میره تا از دور مراقب هریسون باشه و در عین حال، دوباره عادت قدیمیش رو از سر بگیره: پیدا کردن و کشتن روانپریشها.
نقش هریسون؟ در حد سیاهیلشگر
در نگاه اول، «Resurrection» اینطور به نظر میرسه که قراره چوب جادویی دکستر به هریسون منتقل شه؛ هریسون که توی یه هتل تو مرکز شهر کار میکنه، وقتی با یه مهمون فاسد و آزارگر مواجه میشه، انگار ناخودآگاه پا جای پای پدرش میذاره. اما در ۴ قسمت اولیه که برای منتقدها فرستاده شده، تمرکز واقعی هنوز روی دکستره — و نه پسرش. در واقع هریسون، تلاش برای پنهان کردن ردپاهاش و کلنجار رفتن با میراث خانوادگیش، نقش دوم رو بازی میکنه، در حالیکه دکستر حالا بهعنوان رانندهی سرویس UrCar زندگی جدیدی رو شروع کرده.
از قتل تا کار در زیرزمین یک خانواده مهاجر!
در این فصل جدید که زیر نظر کلاید فیلیپس، شورانر قدیمی سریال ساخته میشه، دکستر با یه خانواده مهاجر اهل سیرالئون آشنا میشه که زیرزمینشون رو بهش اجاره دادن. اما فضا انقدر غیرواقعی و اغراقشدهست که انگار با نسخهای پرهزینه از فنفیکشن طرفیم.
البته همهچیز جدید نیست. دیوید زایاس هم برگشته، در نقش همکار قدیمی دکستر در پلیس میامی، آنجل باتیستا، که حالا دیگه اونقدرا هم خوشاخلاق نیست — مخصوصاً وقتی شک میکنه دوست قدیمیش مرگ خودش رو صحنهسازی کرده بوده. در همین حال، دکستر هنوز با پدر مرحومش، هری (James Remar)، دیالوگهایی ذهنی داره. اما این سؤال پیش میاد که چرا سریال از این ایده استفاده نکرده که روح دکستر بهجای خودش، به سراغ هریسون بیاد؟ این کار میتونست هم حضور مایکل سی. هال رو حفظ کنه، هم روایت رو جلو ببره.
برگشت به بازی قدیمی
اما «Resurrection» بهجای جلو رفتن، فقط میخواد برگرده سر کارهای قبلی. دکستر دوباره دنبال یه قاتل زنجیرهای میافته، این بار کسی که همکارایش در UrCar رو هدف قرار داده. لقب این قاتل؟ همون «Dark Passenger» معروف، همون اسم مستعاری که دکستر همیشه برای هیولای درونش استفاده میکرد. همهجا پر از تکراره: از هلوسینیشنهای بیمارستانی در اپیزود اول گرفته تا شوخیهای تکراری خود دکستر در مورد بودن روی تخت جراحی یا طب سوزنی. یک بار کافی بود.
تنها نقطهی درخشان: حضور چهرههای بزرگ
جذابترین خط داستانی سریال، هم از نظر طنز سیاه هم بازیگری، جاییه که پیتر دینکلیج در نقش یه سرمایهدار دیوانه ظاهر میشه — طرفداری که به قاتلهای زنجیرهای علاقهی وسواسگونه داره و اونا رو مثل کلکسیون جمع میکنه. تو این بخش از سریال، کلی مهمون ویژه حضور دارن: از نیل پاتریک هریس گرفته تا کریستین ریتر. حتی اوما تورمن هم نقش یه قاتل حرفهای و مزدور رو بازی میکنه، درست مثل روزای درخشانش تو «Kill Bill»؛ اما اونقدر کم و حسابشده که اثرش از بین نره.
اما بقیهی سریال… بوی کهنگی میده
تغییر لوکیشن از فضای سرد شمالی به نیویورک شلوغ، مثل جابهجایی قبلی از فلوریدا به شمال شرق، اون تازگیای که انتظارشو داری نمیاره. حتی گربهموشبازی هریسون با کارآگاه کلادت (Kadia Saraf) هم کمرمقتر از اونیه که بتونه سریال رو نجات بده. در نهایت، همهچی انگار فقط یه تلاش نیمهجون برای زندهکردن یه جنازهست. با اینکه اسم سریال «Resurrection» ـه، ولی بیشتر به این نتیجه میرسی که دکستر — و سریالش — بهتر بود همونجا که بودن باقی میموندن.
🎬 دو قسمت اول سریال “Dexter: Resurrection” پخش شده و بقیهی قسمتها هر جمعه منتشر میشن.

